رنگ آبگير رو به قرمزي مي رود و خورشيد پاييزي كم رمق تر ازهميشه د رحال ناپديد شدن در پشت ني هاست .درون كومه اي نشسته ام كه از ني هاي بريده همراه با شاخه هاي خشك درست شده و كاملاً با محيط اطراف هماهنگي دارد كمي پاهايم را جابحا مي كنم تال خشك نشود اطراف را نگاه مي كنم خبري نيست فقط چند آبچليك چند متر در كنار آب دورتر به اين سمت و آن سمت مي روند و يك حواصيل خاكستري بزرگ در طرف ديگر آيگير آرام پرواز مي كند هوا تاريك مي شود و با ملايمي از پشت سر شروع به وزيدن مي كند و 3 عدد مرغابي مصنوعي را كه روبروي هم قرار دارند به حركت در مي آورد از كومه سرك مي كشم و بالاي سرم را نگاه مي كنم يك گله 40-50تاي غاز خاكستري با ارتفاع زياد به صورت 8 از بالاي سرم در حال عبورند .هنوز گله ناپديد نشده است كه صداي تند بال زدن پرنده اي نظرم را به اطراف جلب مي كند .