راهكارهايي براي حفظ حياتوحش ايران
است. در بخش ديگري نيز هنر «تاكسيدرمي» و تاكسي درميستها را خطاب قرار داده و اين هنر را محكوم و آن را در خدمت افراد خوشگذران و پولپرست قلمداد كرده است. در ابتداي مقاله مطالب ضد و نقيضي آمده. به طور مثال نوشته شده است كه در زمان قاجار شاهزادگاني مثل ظلالسلطان و ارتش او هزارهزار شكار ميزدند، ولي چون هدفشان ورزش و تمرين رزمي بود، از شمار حياتوحش كم نميشده است. ولي امروز چون به قصد تفريح و تجارت! انجام ميشود، شكارها در حال از بين رفتن است كه در جواب بايد گفت در مرحله اول ظلالسلطان در خاطرات خود (كتاب خاطرات مسعودي) اشاره كرده است كه در كوههاي هفتاد قله اراك با ارتش خود چنان پاكسازي كرده كه طي چند روز 7هزار حيوان شكار شده و تا 10 سال كسي جنبندهاي در اين كوهها نديده است. در مرحله دوم، كجاي شكار كردن جنبه تجارت و سودجويي دارد؟ مطمئن باشيد كه 99درصد شكارچيان پول خرج ميكنند كه پولي به دست نميآورند.
با فشنگ به قيمت 15هزار تا 20هزار تومان، بنزين گران و هزينه مأمور همراه، راهنما و كولهكش روزي 30 تا 40هزار تومان و لوازم شكار و مخارج ديگر چند روز شكار و هزينه پروانه شكار كه روي هم به بالاي ميليون سر ميزند، مسلم است كه خريد مرغ و گوسفند براي كسب گوشت به مراتب سودمندتر است و اگر مقصود تجارت پوست يا شاخ حيوانات است، در تمامي ايران در طول سال به تعداد انگشتهاي دست شكاري كه ارزش آنچناني داشته باشد، صيد نميشود، چه رسد كه با آنها تجارت كنند.
يا در جاي ديگري اشاره شده كه بهتر است شكارهاي «تروفه» را مامورين محيطزيست شكار كنند، كه لابد پول پروانه هم گير سازمان نيايد و به طور كل معلوم نيست هدف نويسنده اين است كه شكارچيان شكار نكنند يا به طور كلي شكار زده نشود و چرا حيوانات پيري كه به مرگ طبيعي ميميرند، بابت پروانه شكارشان پولي دريافت نشود، كه مثل ديگر نقاط دنيا صرف احياء و تكثير حياتوحش نشود و به ازاي هر حيوان پير كل و قوچ، پولي دريافت نشود كه صرف مراقبت و يا تكثير حيوانات نشود؟
در بخش ديگر از مقاله نويسنده براي غليظتر كردن و بيشتر محكوم كردن شكارچيان، در باب اسلحه مهمات ابراز معلومات كرده و از استفاده آنان از اسلحه كمري و تفنگ اتوماتيك و گلولههاي تخيلي نام بردهاند (در متن مقاله گوله استفاده شد كه صحيح آن گلوله است)، از جمله Batnez varmint كه نوشتهاند مخصوص حيوانهاي بزرگ و خوشپوست است كه پوست را خراب نميكند، ولي گوشت و محتويات داخلي حيوان را تبديل به پودر ميكند، خلاصه اين كه حيوان را تبديل به كيسهاي از پودر ميكند! براي روشن شدن اذهان عمومي به طور خلاصه اشاره به اين نكته ضروري است كه در مرحله اول استفاده از اسلحه كمري و تفنگهاي اتوماتيك در شكار ممنوع است و اداره دوم ارتش براي اين سلاحها جواز حمل صادر نميكند و اسلحههاي كمري به دليل برد كم، كاربردي براي شكار ندارند و گلولهاي كه حيوان را تبديل به پودر كند، وجود خارجي ندارد و چنين تكنولوژي تاكنون اختراع نشده است. گلوله نام برده شده كلمه اولش نام كمپاني سازنده است. ولي كلمه «وارمينيت» Varmint شامل حيوانات كوچك مثل موشخرما، سنجاب، سمور و حيوانات كوچك ديگر ميشود، نه حيوانهاي بزرگ مثل ببر و پلنگ! از مجموعه نكات ذكر شده توسط نويسنده مقاله چنين بر ميآيد كه ايشان اطلاع ضعيف در سطحي از شكار و «تاكسيدرمي» دارند و راه كارهاي ارائه شده توسط ايشان براي حفظ حيات وحش، يعني ممنوع كردن شكار مسلماً نتيجه عكس هم خواهد داشت و باعث درگيري بيشتر شكاربانان با شكارچيان غيرمجاز ميشود و حتي شكارچيان قانونمند را هم به سوي شكار غيرمجاز سوق خواهد داد. با راهكارهاي ارائه شده توسط ايشان بايد كارخانههاي اسلحه مهماتسازي وابسته به صنايع دفاع تعطيل، فروشگاههاي لوازم شكار بسته و يا تغيير كاربري داده شوند. با ندادن پروانه و نصب تابلوي شكار ممنوع، نميتوان عمل مثبتي انجام داد، چه اگر ندادن پروانه و اعلام كردن قرق مناطق شكاري چارهساز بود، پارك ملي گلستان بهعنوان مثال كه بيش از 50 سال است قرق بوده و پروانه شكار براي آن صادر نشده است و همچنين دهها منطقه ديگر بايد اكنون مملو از انواع حيات وحش باشد. حال آنكه چنين نيست و با وجود ممنوع بودن شكار، آمارها سير نزولي را نشان ميدهند.
نويسنده مقاله فراموش كرده است كه عامل شكار باعث كاهش حيوانهاي شكار نميشود و عوامل ديگري مثل، خشكسالي، خشك شدن بسياري از چشمهها و رودخانهها به دليل احداث سدهاي متعدد ، حفر چاههاي عميق مجاز و غيرمجاز، از بين رفتن يا كاهش جنگلها و مراتع و تالابها و آبگيرها، افزايش جمعيت و گسترش شهرها و صنايع و آلودگيهاي ناشي از آنها، منجر به از بين رفتن محيطزيست حيوانات شده است، و همچنين بيماريهاي دام و طيور كه تلفات سنگين به حيات وحش وارد ميكند، مثل نيوكاسل، آنفلوآنزاي مرغي، طاعون گاوي و طاعون پستانداران كوچك كه اخيراً تلفات سنگيني در كشورمان به بار آورده است، بزرگترين لطمهها را به حيات وحش ميزند.
به اينها بايد استفاده از سموم كشاورزي، احداث بزرگ راههايي كه مانع از مهاجرت حيوانها ميشود يا سرماي ناگهاني كه چند سال اخير كشتار كرد و البته درصد بسيار پاييني از شكار غيرمجاز و غيرشكارچيان مثل چوپانها و سگهاي ايشان و روستائياني كه با برداشتن تخم كبكها و ساير پرندگان و گرفتن بچه حيوانات را نيز بايد اضافه كرد.
به كاري كه در تمامي دنيا انجام ميشود و در ايران انجام نميگيرد، يعني تكثير حيوانات وحشي و رها سازي آن در طبيعت، اشارهاي نشده است. زيرا اگر شكار و كشتن آن در نابودي نسل آنها موثر بود، با كشتارهاي ميليوني و هر روزه گاو، گوسفند، مرغ و ساير حيوانات، بايد نسل آنها تاكنون از بين رفته باشد.
ولي چون در كنار اين كشتار، پرورش و تكثير آنها صورت ميگيرد و در واقع تكثير هم زمان با بهرهبرداري انجام ميشود، نسل اين حيوانات كه قدرت دفاع و فرار ندارند، به خطر نميافتد. شكار نيز ميتواند بهرهبرداري از طبيعت باشد، به شرط آنكه متناسب با ظرفيت مناطق و به طور معقول كارشناسي شده و قانوني انجام شود و در كنار آن، بخشهاي خصوصي و دولتي در امر تكثير و رها سازي حيوانات فعاليت داشته باشند، كاري كه در تمامي دنيا انجام ميشود و اقتصاد بسياري از كشورها نيز برپايه «اكوتوريسم شكار» ميچرخد و هرگز دچار كاهش تعداد حيوانات نميشود و هيچ كشوري هم شكار را ممنوع نكرده است. در آخر بايد از اظهاركنندگان اين قبيل گزارشها پرسيد چرا شكار در ساير كشورهاي جهان ريشه حيات وحش را نميخشكاند، پس بايد چارهاي اساسي يافت و از اظهار نظرهاي غيرعلمي و عملي و بدون كارشناسي و بدون ضمانت اجرايي و توهين به گروههاي مختلف دست برداشت، زيرا تنها باعث انحراف افكار عمومي ميشود آن هم با درج در رسانهاي ملي و اجتماعي.
مسئولان و متوليان محيطزيست بايد بدانند كه چاره كار در چند جمله خلاصه ميشود:
جلوگيري از تخريب محيطزيست جانوران، جلوگيري از آلودگيهاي آب و خاك، تامين آب مورد نياز حيوانات يا حداقل تجاوز نكردن به آبهاي در دسترس آنها، اجتناب از كشيدن راههاي غيرلازم عشايري و داشتن معبرهاي گذر حيوانات در بزرگراهها، كنترل بيماريهاي جانوري، تكثير و رهاسازي حيوانات و در نهايت فرهنگسازي در اين زمينه بخصوص در ميان روستاييان و عشاير كشور.
مهدي هروي ـ فصلنامه شكار و ماهيگيري
با فشنگ به قيمت 15هزار تا 20هزار تومان، بنزين گران و هزينه مأمور همراه، راهنما و كولهكش روزي 30 تا 40هزار تومان و لوازم شكار و مخارج ديگر چند روز شكار و هزينه پروانه شكار كه روي هم به بالاي ميليون سر ميزند، مسلم است كه خريد مرغ و گوسفند براي كسب گوشت به مراتب سودمندتر است و اگر مقصود تجارت پوست يا شاخ حيوانات است، در تمامي ايران در طول سال به تعداد انگشتهاي دست شكاري كه ارزش آنچناني داشته باشد، صيد نميشود، چه رسد كه با آنها تجارت كنند.
يا در جاي ديگري اشاره شده كه بهتر است شكارهاي «تروفه» را مامورين محيطزيست شكار كنند، كه لابد پول پروانه هم گير سازمان نيايد و به طور كل معلوم نيست هدف نويسنده اين است كه شكارچيان شكار نكنند يا به طور كلي شكار زده نشود و چرا حيوانات پيري كه به مرگ طبيعي ميميرند، بابت پروانه شكارشان پولي دريافت نشود، كه مثل ديگر نقاط دنيا صرف احياء و تكثير حياتوحش نشود و به ازاي هر حيوان پير كل و قوچ، پولي دريافت نشود كه صرف مراقبت و يا تكثير حيوانات نشود؟
در بخش ديگر از مقاله نويسنده براي غليظتر كردن و بيشتر محكوم كردن شكارچيان، در باب اسلحه مهمات ابراز معلومات كرده و از استفاده آنان از اسلحه كمري و تفنگ اتوماتيك و گلولههاي تخيلي نام بردهاند (در متن مقاله گوله استفاده شد كه صحيح آن گلوله است)، از جمله Batnez varmint كه نوشتهاند مخصوص حيوانهاي بزرگ و خوشپوست است كه پوست را خراب نميكند، ولي گوشت و محتويات داخلي حيوان را تبديل به پودر ميكند، خلاصه اين كه حيوان را تبديل به كيسهاي از پودر ميكند! براي روشن شدن اذهان عمومي به طور خلاصه اشاره به اين نكته ضروري است كه در مرحله اول استفاده از اسلحه كمري و تفنگهاي اتوماتيك در شكار ممنوع است و اداره دوم ارتش براي اين سلاحها جواز حمل صادر نميكند و اسلحههاي كمري به دليل برد كم، كاربردي براي شكار ندارند و گلولهاي كه حيوان را تبديل به پودر كند، وجود خارجي ندارد و چنين تكنولوژي تاكنون اختراع نشده است. گلوله نام برده شده كلمه اولش نام كمپاني سازنده است. ولي كلمه «وارمينيت» Varmint شامل حيوانات كوچك مثل موشخرما، سنجاب، سمور و حيوانات كوچك ديگر ميشود، نه حيوانهاي بزرگ مثل ببر و پلنگ! از مجموعه نكات ذكر شده توسط نويسنده مقاله چنين بر ميآيد كه ايشان اطلاع ضعيف در سطحي از شكار و «تاكسيدرمي» دارند و راه كارهاي ارائه شده توسط ايشان براي حفظ حيات وحش، يعني ممنوع كردن شكار مسلماً نتيجه عكس هم خواهد داشت و باعث درگيري بيشتر شكاربانان با شكارچيان غيرمجاز ميشود و حتي شكارچيان قانونمند را هم به سوي شكار غيرمجاز سوق خواهد داد. با راهكارهاي ارائه شده توسط ايشان بايد كارخانههاي اسلحه مهماتسازي وابسته به صنايع دفاع تعطيل، فروشگاههاي لوازم شكار بسته و يا تغيير كاربري داده شوند. با ندادن پروانه و نصب تابلوي شكار ممنوع، نميتوان عمل مثبتي انجام داد، چه اگر ندادن پروانه و اعلام كردن قرق مناطق شكاري چارهساز بود، پارك ملي گلستان بهعنوان مثال كه بيش از 50 سال است قرق بوده و پروانه شكار براي آن صادر نشده است و همچنين دهها منطقه ديگر بايد اكنون مملو از انواع حيات وحش باشد. حال آنكه چنين نيست و با وجود ممنوع بودن شكار، آمارها سير نزولي را نشان ميدهند.
نويسنده مقاله فراموش كرده است كه عامل شكار باعث كاهش حيوانهاي شكار نميشود و عوامل ديگري مثل، خشكسالي، خشك شدن بسياري از چشمهها و رودخانهها به دليل احداث سدهاي متعدد ، حفر چاههاي عميق مجاز و غيرمجاز، از بين رفتن يا كاهش جنگلها و مراتع و تالابها و آبگيرها، افزايش جمعيت و گسترش شهرها و صنايع و آلودگيهاي ناشي از آنها، منجر به از بين رفتن محيطزيست حيوانات شده است، و همچنين بيماريهاي دام و طيور كه تلفات سنگين به حيات وحش وارد ميكند، مثل نيوكاسل، آنفلوآنزاي مرغي، طاعون گاوي و طاعون پستانداران كوچك كه اخيراً تلفات سنگيني در كشورمان به بار آورده است، بزرگترين لطمهها را به حيات وحش ميزند.
به اينها بايد استفاده از سموم كشاورزي، احداث بزرگ راههايي كه مانع از مهاجرت حيوانها ميشود يا سرماي ناگهاني كه چند سال اخير كشتار كرد و البته درصد بسيار پاييني از شكار غيرمجاز و غيرشكارچيان مثل چوپانها و سگهاي ايشان و روستائياني كه با برداشتن تخم كبكها و ساير پرندگان و گرفتن بچه حيوانات را نيز بايد اضافه كرد.
به كاري كه در تمامي دنيا انجام ميشود و در ايران انجام نميگيرد، يعني تكثير حيوانات وحشي و رها سازي آن در طبيعت، اشارهاي نشده است. زيرا اگر شكار و كشتن آن در نابودي نسل آنها موثر بود، با كشتارهاي ميليوني و هر روزه گاو، گوسفند، مرغ و ساير حيوانات، بايد نسل آنها تاكنون از بين رفته باشد.
ولي چون در كنار اين كشتار، پرورش و تكثير آنها صورت ميگيرد و در واقع تكثير هم زمان با بهرهبرداري انجام ميشود، نسل اين حيوانات كه قدرت دفاع و فرار ندارند، به خطر نميافتد. شكار نيز ميتواند بهرهبرداري از طبيعت باشد، به شرط آنكه متناسب با ظرفيت مناطق و به طور معقول كارشناسي شده و قانوني انجام شود و در كنار آن، بخشهاي خصوصي و دولتي در امر تكثير و رها سازي حيوانات فعاليت داشته باشند، كاري كه در تمامي دنيا انجام ميشود و اقتصاد بسياري از كشورها نيز برپايه «اكوتوريسم شكار» ميچرخد و هرگز دچار كاهش تعداد حيوانات نميشود و هيچ كشوري هم شكار را ممنوع نكرده است. در آخر بايد از اظهاركنندگان اين قبيل گزارشها پرسيد چرا شكار در ساير كشورهاي جهان ريشه حيات وحش را نميخشكاند، پس بايد چارهاي اساسي يافت و از اظهار نظرهاي غيرعلمي و عملي و بدون كارشناسي و بدون ضمانت اجرايي و توهين به گروههاي مختلف دست برداشت، زيرا تنها باعث انحراف افكار عمومي ميشود آن هم با درج در رسانهاي ملي و اجتماعي.
مسئولان و متوليان محيطزيست بايد بدانند كه چاره كار در چند جمله خلاصه ميشود:
جلوگيري از تخريب محيطزيست جانوران، جلوگيري از آلودگيهاي آب و خاك، تامين آب مورد نياز حيوانات يا حداقل تجاوز نكردن به آبهاي در دسترس آنها، اجتناب از كشيدن راههاي غيرلازم عشايري و داشتن معبرهاي گذر حيوانات در بزرگراهها، كنترل بيماريهاي جانوري، تكثير و رهاسازي حيوانات و در نهايت فرهنگسازي در اين زمينه بخصوص در ميان روستاييان و عشاير كشور.
مهدي هروي ـ فصلنامه شكار و ماهيگيري
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 10:42 توسط محمد بیدگلی
|
این وبلاگ توسط اینجانب محمد بیدگلی مدیریت می شود.هدف از راه اندازی این وبلاگ معرفی شکارچیان ورامین-مناطق جغرافیایی مخصوص شکار ورامین- مشخصات گونه های مختلف پرندگان اطلاعاتی مختصر در خصوص تفنگهای شکاری از قبیل گلوله زنی- ساچمه زنی... ممنوعیت هاو محدودیت های شکار -اطلاعاتی در خصوص مسائل کلی محیط زیست ایران-تاکسیدرمی پرندگان و مطالب و مسائل مرتبط با پرندگان و حیوانات و...دراینجا لازم می دانم از آقای عباس محور که در طراحی و ثبت اطلاعات این وبلاگ زحمات بسیار زیادی را کشیده اند کمال تشکر را داشته باشم. باشد روزی که بتوانم زحمات نامبرده را جبران نمایم.