بود نعمان بخاطر اينكه قصرش زيبا و بي نظير بود ترسيد كه سمنار قصر بهتر از او بسايزد لذا او را به ديار عدم فرستاد.

پايان غم انگيز:

زندگي بهرام پايان غم انگيز دارد چنانكه معروف است روزي درتعقيب گوره خري وحشي به طور مرموزي ناپديد شد خلاصه آن است كه در اواخر امر بهرام از زندگي غرق در تجمل خسته شده بود و نداهايي به گوشش مي رسيد كه دست از زندگي بشويد .او رفته رفته در خود تمايلي به گوشه گيري احساس مي كردسرانچام روزي به شكار رفت جز چند نفر جوان بالغ به عنوان مترسك كسي همراه او نبود ناگهان در دشتي كه افق بيكران آن را محاصره كرده بود گورخر جذابي پيداشد و دل از بهرام ربود.او بي تامل به دنبال آن تاخت جوانان از بهرام عقب ماندند و بزودي او را گم كردند بهرام را كه اجل مي تازاند و غرق در كيفيات شكار مورد نظر خود بود بي توجه به موقعيت خود پيش مي راند كه غفلتاً در اراضي باتلاقي فرو رفتو در چاهي از گل و لاي مدفون شد جوانان در تعقيب بهرام هيچ اثري از او نيافتند.